مرگ عشق
ارزو دارم شبي عاشق شود
ارزو دارم بفهمد درد را
ا
طعم برخوردهاي سرد را
مي رسدروزي كه بي من لحظه ها را سر كند
مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كند
مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من
نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كند
ارزو دارم شبي عاشق شود
ارزو دارم بفهمد درد را
ا
طعم برخوردهاي سرد را
مي رسدروزي كه بي من لحظه ها را سر كند
مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كند
مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من
نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كند
تو امتداد سرنوشت کی بود که از تو مینوشت
زندگی منو تو رو با غمو غصه می سرشت
با این همه گناه درد کی میره آخرش بهشت
ببین ببین که دسته من هر جا رسید از تو نوشت
میان جاده ها گرد مسافرا به جاست
تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست
گرم و پررنگ نوشت...
روی هر سنگ نوشت
تا بخندند همه که اگر عشق نباشد دل نیست
من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
آتش عشق چنان در دلم افروخته بود
دیده گر آب نمی ریخت
جگر سوخته بود...
از دیده به جای اشک خون می آید
دل خون شده از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه ی عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
می رفت و دو چشم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته باز چون می آید؟
با لاله که گفت حال مارا که چنین
دل سوخته و غرقه به جون می آید
کوتاه کن این قصه ی جان سوز
ای شمعکز صحبت تو بوی جنون می آید
((دکتر علی شریعتی))
یک نگهبان ناشناس دائم نگهبان من است
من نمیدانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جور فلک آواره بی سامان شدم.
بينواست
بشنو از دل دل حريم
کبرياست
ني بسوزد خاک و خاکستر
شود
دل بسوزد خانه ي دلبر
شود...
عشق بي پرواي خويشم
تا به سويش ره سپارم
سر زمستي بر ندارم
من پريشان حال دل خوش
با همين دنياي خويشم