تبليغاتX
امید به گریه بود افسوس افسوس

امید به گریه بود افسوس افسوس

مرگ عشق

ارزو دارم شبي عاشق شود

        

        ارزو دارم  بفهمد درد را

     

ا         

            طعم برخوردهاي سرد را

 

مي رسدروزي كه بي من لحظه ها را سر كند

 

       مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كند

 

             مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من

 

                 نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 18:26  توسط معتاد   | 

نوشت وسرشت

تو امتداد سرنوشت کی بود که از تو مینوشت

زندگی منو تو رو با غمو غصه می سرشت

با این همه گناه درد کی میره آخرش بهشت

ببین ببین که دسته من هر جا رسید از تو نوشت

میان جاده ها گرد مسافرا به جاست

تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 18:24  توسط معتاد   | 

باید نوشت

باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ،

 با لب بسته نوشت

گرم و پررنگ نوشت...

 روی هر سنگ نوشت

 تا بخندند همه که اگر عشق نباشد دل نیست

من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر

 به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر

 آتش عشق چنان در دلم افروخته بود

 دیده گر آب نمی ریخت

جگر سوخته بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 17:55  توسط معتاد   | 

جنون

 

از دیده به جای اشک خون می آید

دل خون شده از دیده برون می آید

دل خون شد از این غصه که از قصه ی عشق

می دید که آهنگ جنون می آید

می رفت و دو چشم انتظارم بر راه

کان عمر که رفته باز چون می آید؟

با لاله که گفت حال مارا که چنین

دل سوخته و غرقه به جون می آید

کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع

کز صحبت تو بوی جنون می آید

((دکتر علی شریعتی))

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/06ساعت 18:58  توسط معتاد   | 

آهنگ جدید و بسیار زیبای محسن چاوشی به نام تو ناز میکنی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/06ساعت 13:45  توسط معتاد   | 

بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید، چشم بیندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/06ساعت 11:38  توسط معتاد   | 

از دست ندید حتما یه سر بزنید

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/05ساعت 13:46  توسط معتاد   | 

جور فلک

من به زندان میروم زندان دگر جای من است


یک نگهبان ناشناس دائم نگهبان من است

 
من نمیدانم چرا پابند این زندان شدم

 
طعمه جور فلک آواره بی سامان شدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/03ساعت 18:52  توسط معتاد   | 

نشنو از نی

نشنو از ني ني حصيري

بينواست

بشنو از دل دل حريم

کبرياست


ني بسوزد خاک و خاکستر

 شود


دل بسوزد خانه ي دلبر

شود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/03ساعت 18:41  توسط معتاد   | 

گاهي اگر آهي كشد دلها بسوزد

شمع خود سوزي چو من در ميان انجمن
گاهي اگر آهي كشد دلها بسوزد

جاي آن دارد كه چندي هم ره صحرا بگيرم
سنگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم

مو به مو دارم سخنها
نكته ها از انجمنها

بشنو اي سنگ بیابان
بشنويد اي باد و باران

با شما همرازم اكنون
با شما دمسازم اكنون


بشنو اي سنگ بیابان
بشنويد اي باد و باران

با شما همرازم اكنون
با شما دمسازم اكنون

يك چنين آتش به جان
مصلحت باشد همان
با عشق خود تنها شود
تنها بسوزد

من يكي مجنون ديگر
در پي ليلاي خويشم
عاشق اين شور و حال

 عشق بي پرواي خويشم

تا به سويش ره سپارم
سر زمستي بر ندارم
من پريشان حال دل خوش
با همين دنياي خويشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 17:5  توسط معتاد   |