بتراش ای سنگ تراش
سنگی از معدن غم بحر مزارم بتراش
روی سنگ قبر من عکسی از چهره ی زیبای نگارم بتراش
بنویس ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش
بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش




من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی
از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی
دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی

من که بیمار تو هستم چه بپرسی ، چه نپرسی،
جان به راه تو سپارم ،چه بدانی، چه ندانی
می توانی به همه عمر دلم را بفریبی

ور بکوشی زدل من بگریزی نتوانی
دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری
بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی

جانی از بهر تو دارم ،چه بخواهی ،چه نخواهی
شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخوانی ،چه نخوانی
از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی
دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی

من که بیمار تو هستم چه بپرسی ، چه نپرسی،
جان به راه تو سپارم ،چه بدانی، چه ندانی
می توانی به همه عمر دلم را بفریبی

ور بکوشی زدل من بگریزی نتوانی
دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری
بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی

جانی از بهر تو دارم ،چه بخواهی ،چه نخواهی
شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخوانی ،چه نخوانی



