
![]() |

باز من ديوانه ام مستم
باز مي لرزد دلم دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
آبرويم را نريزي دل
اي نخورده مست
لحظه ديدار نزديك است



روبان هاي زرد صورتي نارنجي 
جعبه هاي آبي
پوشالهاي کرم
شيشه هاي کوچک خوشبو
عروسکهاي سفيد سياه زشت زيبا
کارتهاي قشنگ يک قلب ، دو قلب
يک لب ، دو لب ...............
يک سبد گل رز سرخ به ياد تک تک روزهايي که
با هم بوديم (يک لبخند تلخ)
يک آغوش گرم اما سرد ، کلماتي پراز قشنگي اما دروغ
چشمان من مدتهاست که اين زيباييها را گم کرده
من خودم راهم گم کرده ام
دلم تنگ شده براي کمي لرزيدن ، براي نفسهايي که به سختي بالا مي آيد

مرا از این که
میبینی پریشان تر چه می خواهی؟
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی؟
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج و این پروازو این باور چه می خواهی؟
مرا بیخود به باران می بری با مستیه چشمت
بیا این چشم ها این گونه های تر چه می خواهی؟
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
بیا این تیغ و این شمشیر و این هم سر چه می خواهی؟
من آن فر هاد مسکینم که کوه از بهر تو کندم
بگو شیرین ترین رو یا بگو دیگر چه می خواهی؟
تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر
چه می خواهی؟

نگاهم کن
نه فقط نگاهی از سر نگریستن
من از تو نگاهی میخواهم به اندازه دیدن
به من لبخند بزن نه لبخندی به معنای نیشخند
من از تو لبخندی میخواهم به وسعت
قهقه زدن
با من گام بردار فقط به اندازه توان گام های من
من از تو گامهایی نمیخواهم به معنای دور شدن
می خواهم با تو یکه تاز آسمانها باشم
می خواهم در هفت آسمان چشمان تو بر بال
عشق بنشینم و پرواز کنم نه پروازی به
معنای فرود آمدن من از تو پروازی
میخواهم تا بینهایت آسمان
عشق و بودن
محبت يعني:
بر گذشته اشك ريختن،
عشق را يادآور شدن،
دستهاي باد را به گرمي فشردن وباران خنديدن،
آسمان را به خدا واگذار كردن.
محبت يعني:
تپش قلب دو عاشق،
يعني شمارش نفسهاي معشوق،
يعني جان دادن،
يعني گرماي دست دو دلداده
غروب زیباست و زیباتر از غروب هنگامی که انتظار در آن دیده
شود ..وقتی که در کنار نخل زندگی دستا نم را به سوی آسمان
کنم و فریاد بر آورم که ای عشق چگونه می توانی مرا در تنگنای هستی
جدا سازی وتنها بگذاری
ای زیباتر ازمن ؛در یاب مرا که در میان این نخل ها گم گشته ام
دیگر نمی دانم چه فریادی بر آورم ؛ که ای نازنین مرا در این دنیای بی روح
رها نکن ، مرانگذار به بی وفایی های آسمان تکیه کنم
ای عزیز ؛ قربا نی حسرت غرق در مرداب من هسنم من
وآن کسی که تنها امیدش غروب است که تکیه بر نخل کند و
تا می توتند گریه های خو یش را همدم خویش کند
من هستم من

با سکوت زیرکانه منو فریاد زدی



