تبليغاتX
امید به گریه بود افسوس حک شدم



+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 18:24 توسط معتاد بی وجود |



+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 17:37 توسط معتاد بی وجود |



+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 17:36 توسط معتاد بی وجود |



نمی دانم چرا تلخ است گفتارم

 

نمی دانم چرا تلخ است گفتارم

چرا می گویم از سختی

چرا می نالم از  دنیا

چرا اشکم ز تنهایی ست

نمی دانم چرا می سوزم از غربت

چرا می ترسم از صحبت

چرا از همنشینی ها گریزانم

چرا تنها و حیرانم

نمی دانم....... نمی دانم!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 12:4 توسط معتاد بی وجود |



ای کاش...

هر چه می خواهد دلت " ای کاش " بگو

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 12:2 توسط معتاد بی وجود |



Click for Full Size View
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 11:55 توسط معتاد بی وجود |



من براي سالها مينويسم ............سالها بعد كه چشمان تو عاشق مي شوند  ............افسوس كه قصه ي مادر بزرگ درست بود.....هميشه يكي بود يكي نبود.   
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 11:53 توسط معتاد بی وجود |



+ نوشته شده در جمعه 1386/12/03ساعت 11:43 توسط معتاد بی وجود |