تبليغاتX
امید به گریه بود افسوس حک شدم



نمی دانم چرا تلخ است گفتارم

 

چرا می گویم از سختی

 

چرا می نالم از  دنیا

 

چرا اشکم ز تنهایی ست

 

نمی دانم چرا می سوزم از غربت

 

چرا می ترسم از صحبت

 

چرا از همنشینی ها گریزانم

 

چرا تنها و حیرانم

 

نمی دانم....... نمی دانم!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/12ساعت 17:37 توسط معتاد بی وجود |