تبليغاتX
امید به گریه بود افسوس حک شدم



باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ،

 با لب بسته نوشت

گرم و پررنگ نوشت...

 روی هر سنگ نوشت

 تا بخندند همه که اگر عشق نباشد دل نیست

من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر

 به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر

 آتش عشق چنان در دلم افروخته بود

 دیده گر آب نمی ریخت

جگر سوخته بود...

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/08ساعت 17:55 توسط معتاد بی وجود |



بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید، چشم بیندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت

+ نوشته شده در شنبه 1387/07/06ساعت 11:38 توسط معتاد بی وجود |



 

سوختم باران بزن ...شاید تو خاموشم کنی...

 

شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی!

 

آه باران من سرا پای وجودم آتش است...

 

پس بزن باران...بزن شاید تو خاموشم کنی...

+ نوشته شده در جمعه 1387/05/25ساعت 20:21 توسط معتاد بی وجود |



 

ريشه عشقم هنوز بيدار است

 

زير طاق آسمان

مرا در حسرت باران

جا گذاشتند

پ‍ژمردم ، مرا پژمرده يافتن

در خزانزار دلم پا گذاشتن

كمر به دست افتادم به ساق پايم

دست از آسمان بريدم

هزاران باران هم ببارد

تيره گشته صفحه ي اميدم

دير است

پر پروازم شكستست

عاشقانه هايم بر باد

سبزينه ي عشقم سرخ است

نه شوق پروازيست رو به آسمان

نه عشق ديگريست در دل نهان

راه زندگي ام رو به پايان

ولي شوق رفتن در دلم ريشه نينداخته  

اندكي صبر ميكنم

هنوز تپش قلبم ناميزان است

زير ساق دلم

ريشه عشقم هنوز بيدار است

قطره شبنم تري مي خواهد

تا عاشقانه هايش را بسازد

دلِ  باخته ي خود را دوباره ببازد

 عهد ديرين خود را ياد آورده

كه بجز جدايي به چيزي نبازد

باز خيال خواهم كرد

 باز خواهم گريست

باز به سوي رويا

باز تنهايي و انتظار فردا

تا آخر جاده عشق خواهم رفت

گر پژمردم

ديگر ترس از جدايي ندارم

زير ساق دلم

ريشه عشقم هنوز بيدار است .

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/03ساعت 18:43 توسط معتاد بی وجود |



کوچه ای دست نخورده از برف سیاه

 

شب تاریک و سست شده از تیرگی رنگ سیاه

 

سر حوضم و نشسته ام بر سر تنهایی خود

 

یک نگاه به سوی اسمان ، نگاهی دگر بر سر حوض

 

ماهی کوچک یخ زده از سردی آب

 

لالایی جیرجیرکای توی باغ

 

غزلی می سراید که آرام بخواب

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/31ساعت 19:12 توسط معتاد بی وجود |



در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تورا می بوسند

 طناب دار  تورا می بافند (مردمی که صادقانه دروغ میگویند)

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت 11:15 توسط معتاد بی وجود |



+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 18:24 توسط معتاد بی وجود |



+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 17:37 توسط معتاد بی وجود |



نمی دانم چرا تلخ است گفتارم

 

نمی دانم چرا تلخ است گفتارم

چرا می گویم از سختی

چرا می نالم از  دنیا

چرا اشکم ز تنهایی ست

نمی دانم چرا می سوزم از غربت

چرا می ترسم از صحبت

چرا از همنشینی ها گریزانم

چرا تنها و حیرانم

نمی دانم....... نمی دانم!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 12:4 توسط معتاد بی وجود |



If you can ‘t be highway.           اگربزرگراه نیستی

Then just be a trail            کوچه پس کوچه ای باش .

If yon can’t be the sun               اگرخورشیدنیستی ،

Be a star              ستاره ای باش.

It isn ’t by size               پیروزی یاشکست

That you win or you fail’         به بزرگی یاکوچکی کارنیست

Be the best whatever you are!         هرچه هستی بهترین باش<

+ نوشته شده در جمعه 1386/09/23ساعت 11:6 توسط معتاد بی وجود |