از دیده به جای اشک خون می آید
دل خون شده از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه ی عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
می رفت و دو چشم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته باز چون می آید؟
با لاله که گفت حال مارا که چنین
دل سوخته و غرقه به جون می آید
کوتاه کن این قصه ی جان سوز
ای شمعکز صحبت تو بوی جنون می آید
((دکتر علی شریعتی))
من پذیرفتم شکست عشق را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این درد آشنا دیوانه است
می روی شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
گرچه تو شاداب تر از من میروی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را


دیشب دفتر آسمان را با اشکهایم امضا کردم
ستاره ها شاهد امضای عهدنامه ی من ودل بودند
ماه دید که تو را چه سخاوتمندانه به دنیای حسرتم بخشیدم
به دنیای خواسته هایت
به تمامی تمناهایت
دیشب تمامی نگاهت را
همه ی تو را
حتی تمامی احساسم به تو
همه و همه را به دنیای صادقانه ی عاشقی ها بخشیدم
تمامی خاکستر خاطراتت را درون صندوقی از صدف گذاشتم
به موج آبی اقیانوس سپردم
شاید شاه ماهیه نسیان ببلعدش
شاید هم کنار تایتانیک عشق مدفون شود
نمیدانم
شاید هزار سال دیگر باز هم ساحل مامنش شود
و ملعبه ی دست کودک فرداها
یا اینکه دُرّی گران پشت ویترین دلی دیگر
باور کن دیگر نمیدانم

همیشه می توانستی در پنجره رو به آفتاب در یک خانه قدیمی
دو تا یا کریم را ببینی.اما امروز در قالب چشمان منتظر پیرمرد
نه یا کریمی ا ست و نه آن خانه کلنگی....
اوسیگاری روشن میکند وآخرین جرعه اکسیژن را
می بلعد.اکسیژن صادقی که فقط با ریه های او آشناست...

من از سیاهی چشمانت که ان را انتهایی نیست میترسم هر چند معصومی هرچند گفتم عاشقت هستم هرچند تو هم گفتی دوستم داری و هرچند حرفهایت ذره ایی بوی ریا نمیداد هرچند و هر چند ....اما اما باز هم نتوانم به سیاهی چشمانت به ین راه بی انتهای تاریک که مملو از ستاره های سرابیست سفر کنم چه تضمینی است مرا؟ به من بگو چه تضمینی است مرا که جان من و عشقم اخر سالم به ان نامعلوم برسد؟ اه شاید راهزنی در این راه تمام من که تمام توست را از من بگیرد یا جادو گری بد در کمین باشد ک
مرگ از زندگی پرسید : " این چه حكمتی است كه باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه كنم ؟! " زندگی لبخندی زد و گفت : " دروغ هایی كه در من نهفته است و حقیقت هایی كه تو در وجودت داری


من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
|
با يك تفاهم ساده
اتفاق افتاده را در فراسوي فرسنگها نوشت
و به اندازه فهم لبخندي مشكوك
پنجره ي نيم بسته را
با سهم حوصله باران گشود و
گريه را با تسليم هوايي تازه قسمت كرد
حال مي خواهي با يك بغل آيينه
براي كِشت نفسهاي مشترك برويم خُب
اگر چيزي مثلاً در حدود همين دوست داشتن
در خاطرت مانده است بگو
مراقب گم شدن روز باش و
با دستاني پر از كفايت محض
خستگي هايم را از حاشيه خيابان بردار
اين قدرها هم به دنبال وقتهاي باطله افتاده اي كه چي
كمي احتياط كن
دلم از جنس سكوت است
>>> ادامه مطلب <<<








