تبليغاتX
امید به گریه بود افسوس حک شدم



روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت .

   زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت .

  چه تفاوت که چه خورده است

 غم دل یا سم...

 آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

 روز میلاد همان روز که عاشق شد ه بود .

  مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت .

  او کسی بود که از غرق شدن میترسید .

  عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت .

  هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد .

  پسری ساده که کبوتر شد و رفت ....

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/24ساعت 19:56 توسط معتاد بی وجود |