تبليغاتX
امید به گریه بود افسوس حک شدم



کوچه ای دست نخورده از برف سیاه

 

شب تاریک و سست شده از تیرگی رنگ سیاه

 

سر حوضم و نشسته ام بر سر تنهایی خود

 

یک نگاه به سوی اسمان ، نگاهی دگر بر سر حوض

 

ماهی کوچک یخ زده از سردی آب

 

لالایی جیرجیرکای توی باغ

 

غزلی می سراید که آرام بخواب

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/31ساعت 19:12 توسط معتاد بی وجود |