ريشه عشقم هنوز بيدار است
زير طاق آسمان
مرا در حسرت باران
جا گذاشتند
پژمردم ، مرا پژمرده يافتن
در خزانزار دلم پا گذاشتن
كمر به دست افتادم به ساق پايم
دست از آسمان بريدم
هزاران باران هم ببارد
تيره گشته صفحه ي اميدم
دير است
پر پروازم شكستست
عاشقانه هايم بر باد
سبزينه ي عشقم سرخ است
نه شوق پروازيست رو به آسمان
نه عشق ديگريست در دل نهان
راه زندگي ام رو به پايان
ولي شوق رفتن در دلم ريشه نينداخته
اندكي صبر ميكنم
هنوز تپش قلبم ناميزان است
زير ساق دلم
ريشه عشقم هنوز بيدار است
قطره شبنم تري مي خواهد
تا عاشقانه هايش را بسازد
دلِ باخته ي خود را دوباره ببازد
عهد ديرين خود را ياد آورده
كه بجز جدايي به چيزي نبازد
باز خيال خواهم كرد
باز خواهم گريست
باز به سوي رويا
باز تنهايي و انتظار فردا
تا آخر جاده عشق خواهم رفت
گر پژمردم
ديگر ترس از جدايي ندارم
زير ساق دلم
ريشه عشقم هنوز بيدار است .


